آمریکا در سیاست «فشار حداکثری» به ایران بر این باور بود که با فشار از بیرون و تنگ کردن حلقه محاصره و تحریم اقتصادی ایران می تواند به شورش از درون دامن زده و مردم را علیه حاکمیت بشوراند.

این منطق براندازانه، تلاش می کرد تا هدف تحریم ها را دولت ایران و نه مردم معرفی کند. دروغی که خیلی زود رنگ باخت.

این تحلیل که اگر شرایط اقتصادی را سخت کنیم مردم خودشان رژیم را سرنگون می کنند تنها از ذهن های فسیل شده مجاهدین خلق می توانست تراوش کند. کسانی که بیش از سه دهه است هر سال، سال آینده را سال سقوط جمهوری اسلامی می نامند.  همان مغزهای کوچک زنگ زده ای که پس از قبول قطعنامه 598 با راه انداختن تانک ها و زره پوش هایشان می خواستند سه روزه تهران را فتح کنند!  اما در اسلام آباد غرب زمین گیر شدند.

همین ها از طریق مزدوری به نام جان بولتون به ترامپ خط می دادند که کار رژیم تمام است و گرنه کدام آدم ابلهی است که در سخنرانی رسمی اعلام می کند سال نو میلادی 2019 را در تهران جشن خواهند گرفت و این کاری بود که بولتون در اجلاس منافقین کرد.

اینکه ما بگوییم سیاست اصلی آنها یعنی فروپاشی از درون و تسلیم ایران با شکست مواجه شده است امری است، اما اینکه خود آنها در رسانه ها و تحلیل گرانشان بنویسند و بگویند که ترامپ و آمریکا در فشار حداکثری به ایران شکست خورده است حلاوتی دیگر دارد.

آنها به دروغ تلاش کردند به روش های مختلفی به مردم ما پیام بدهند که ما با شماییم و تحریم های ما شما را هدف قرار نداده است. اما وقتی کار پیش رفت عملا ً دیدند که این ادعاها دروغی بیش نبود.

جیسون رضاییان در واشنگتن پست (10سپتامبر 2019) نوشت:«سیاست خصمانه فشار حداکثری سیاستی است که تنها تاثیر قابل مشاهده آن آسیب زدن به زندگی مردم عادی ایران بوده است.»

برکناری یا استعفای جان بولتون هم باید مایه خوشحالی باشد هم مانع فریب.

خوشحالیم از این که فردی جنگ طلب، حامی تروریست ها به هر دلیل برکنار یا مجبور به استعفا شده است. این خوشحالی از آن جهت است که یادآوری کنیم آقای بولتون ملت ایران هست ولی شما که وعده برگزاری جشن سال 2019 در تهران را می دادید نیستید.

رفتن بولتون نباید باعث فریب گردد چرا که ممکن است ترامپ خواسته باشد او را عامل شکست قطعی سیاست فشار حداکثری بر ایران معرفی کرده و تمام تقصیرها را گردن او بیندازد و خود را مبرا کند.

 ضمن اینکه چنین اقدامی را نوعی امتیاز به ایران معرفی کرده خواستار برداشتن گام های بعدی از سوی ایران برای مذاکره صوری(عکس یادگاری) باشد.

 هر چند رسانه هایی در خود آمریکا تلاش دارند ترامپ را فردی کله شق، غیرقابل پیش بینی، دیکتاتور، خودرای و … معرفی کنند. اما اینها باعث نمی شود که ما نیز فکر کنیم رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا تنها به نسخه های پیچیده شده توسط جان بولتون عمل می کرده و دیگران و خود او در این میانه هیچ کاره بوده اند.

معتقدم سیاست تنگ کردن حلقه محاصره اقتصادی ایران توسط ترامپ ادامه خواهد یافت و رفتن و آمدن فرد یا افرادی نمی تواند این کینه استراتژیک نسبت به انقلاب اسلامی را دچار تغییری بنیادین نماید.

آنچه تاکنون توانسته این شکست بزرگ تاریخی را بر آمریکا تحمیل کند چیزی جز مقاومت و قدرت بازدارندگی ملت،دولت ، نیروهای مسلح ایران  و توان دفاعی نبوده است.

حقیقت ماجرا همانی است که نویسندگان غربی ناچار به اعتراف آن شدند و می نویسند:« حقیقت این است که تاثیر تحریم های آمریکا بر ایران و احتمال بروز نسخه ایرانی بهار عربی در این کشور به هیچ عنوان به اندازه چشمداشت و انتظارات واشنگتن نیست. »

تحریم ها قرار بود دیواری باشد در مقابل حمایت استراتژیک ایران از جریان مقاومت(چه در سوریه، لبنان، یمن، عراق، فلسطین و …) اما این دیوارخیلی زود فرو ریخت.

تحریم ها قرار بود ایران را منزوی کند اما ظاهراً این آمریکا و رئیس جمهور تحمل ناپذیرش است که روز به روز در جهان منزوی تر می شود.

تحریم ها قرار بود رگ حیاتی تجارت خارجی ایران را قطع کند اما عملاً باب های جدیدی را پیش روی ایران برای همکاری گشود و توجه ایران را به ظرفیت های کشورهای همسایه دو چندان کرد.

تحریم ها قرار بود مردم را جان هم بیاندازد و در مقابل دولت قرار دهد اما عملاً به عاملی وحدت بخش تبدیل شده است. به نحوی که تحلیل آن برای ذهن های زنگ زده در کاخ سفید سخت شده است.

بی مناسبت نیست که ترامپ اصرار دارد یک عکس یادگاری با رئیس جمهور یا وزیر خارجه ایران داشته باشد تا آن را نماد موفقیت و پیروزی خود در این کارزار معرفی کند. آرزویی که با شرایط فعلی هرگز محقق نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *